تناقض

Posted in Uncategorized on July 29, 2010 by keyhoo

صدای نفس هایت تغيير نکردند …. اما تو تغيير کردی !! فرم خوابيدنت هم تغيير نکرده ….. ولی تو تغيير کردی !! يا دنيا پر از تناقضه يا من هر روز تناقضی تازه در خود می يابم……. چگونه خود را به تمامی بر تو بشناسانم !!!!! که من به يک اندازه خطوط شکسته و منحنی را عاشقم …. که من از تقارن متنفرم ….. که من کولی وار زندگی می کنم ، ولی خانه ای با پرده های سفيد در ذهن دارم و هزاران من ديگر…….. که من ساده می زيم اما هزارتويم را در پيچ يک تناقضم مخفی کرده ام..!!

سیزده بی سیزده

Posted in داستان on March 23, 2008 by keyhoo
این داستانک تقدیم می شود به خواهرانم
آتسا و زهرهتا حالا بالای پشت بام ایستادی؟ اگر نایستادی برو حالا بایست … چشماتو ببند …. الان باز کن …. زیر پات چی میبینی ؟ آره ، آدمهای که مثل مورچه دارند می لولند… نه اون چه که توی ذهنت است اجرا نکن ….صبر کن ، با هم اجرا می کنیم الان زوده .
یک قدم برو عقب … آره همن جا خوبه … بنشین لب پشت بام ، پشت به خیابان ، دوباره چشماتو ببند ….ذهنتو آزاد کن … آره خوبه … الان با من همسفر شو ….برو به 13 فروردین 1313… روزی که متولد شدی . خونه رو چراغ زدند …. روزی که اولین درد زندگیتو کشیدی ، وقتی از رحم مادر متولد شدی …. ذهنتو آزاد کن … برو به 13 اردیبهشت 1320 ، روزی که به مدرسه رفتی …. روزی که مادر تو را در یک محیط غریبه رها کرد و تو گوشه ای ایستادی …. و پسری هم قد خودت آمد و آب نباتت را از دستت گرفت و تو گریه کردی و او به تو خندید و گفت : ” بچه ننه ” و تو اولین شوک زندگی بهت وارد شد، گریه ات بند آمد . یقه اش را گرفتی ولی قبل از اینکه بزنیدش ، زمین خورده بودید و لباسی که مادرت برایت دوخته بود کثیف شد و معلم آمد و هر دو شما را جلوی بقیه دعوا کرد و تو برای بار اول شخصیتت خورد شد.
ذهنتو آزاد کن … برو به مرداد 1328 … تو 15 ساله شدی …. با پدرت توی خیابانها صدا می زدی : ” مصدق ” …. جواب چه بود ؟ … آره اون روز برای بار اول عشقت را بر دار دیدی .
نه ، نه ذهنت داره مغشوش میشه … نفس بکش … نفس عمیق بکش بزار فکرا فرار کنند… آره الان خوب شد … برو به 13 شهریور 1343 روزایی که عاشق شده بودی … عاشق باد … روزی که معشوق را در طوفان گم کردی … آره هنوز فریادت در حافظه قبرستان مانده و اویی که در غروبی رفت با معشوقی که طوفان بود و تو برای بار اول شکست در عشق خوردی چون شکست رستم بر سر نعش سهراب …
ذهنتو ببر به سالهای انقلاب … به 13 هایی که آمدند و رفتند و تو نور را ندیدی … اری در پس سیاهچالهای ذهن متحجر صاحبان قبیله ها تو ندیدی که هر 13 آمد و رفت ….
الان چشماتو باز کن …. با چشم باز ذهنتو بیار به امروز به 13 آذر 1413 …. تو صد ساله شدی ولی کجای قافله ایستاده ای ؟
… نه نه این فکر رو نکن … نحس نبود ، ما نحسش کردیم … یک بار دیگه مرور کن اگر از مادر زاده نمی شدی آیا رنج یک سده 13 بودن را می کشیدی ؟

جواب نمی خوام … برو لب پشت بام بایست … دستتو به دست من بده … چشماتو ببند و پرواز کن … پرواز کن …
الان چشماتو باز کن …. اره زمین داره آغوش باز می کنه داریم نزدیک میشیم
یک متر ، 2 متر ، 5 متر ، 10 متر … 13 متر … از پشت بام فاصله گرفتیم و به زمین خوردیم .
*******
فردا روز روزنامه ها نوشتند :
پیرمردی 100 ساله بدلیلی نامعلوم خود را از ساختمان 13 خیابان سیزده خود را به پایین پرتاب کرد و مُرد … در جیب او نامه ای پیدا شد که در آن نوشته شده بود : ” تا حالا لب پشت بام ایستاده ای …. ”

دوم دی ماه هزار و سیصد و هشتاد و دو / بندر همیشه آفتابی لیان / حسام الدین موسوی ” کیهو “

حدیث بی قراری لیلی در کوی مجنون

Posted in مذهب, اجتماع on January 17, 2008 by keyhoo

کربلا ، حدیث بی قراری بود. حدیث بی قراری حسین بر دشت فراق یار بود.

حسین گر میخواست حاکم مطلق جهان می بود. گر می خواست که نخواست .

حسین امتداد راهی بود که از فاطمه تا کوثر بود.

حسین کاشکی می خواستی . کاش به جعفر جنی رخصت حضور می دادی.

” حسین ، منم جعفر . زاده آتشم و از رودان جن ام. بر سپاه ام بنگر . هزاران برابر این کفقارم. رخصت ده بر زمین آیم . بگذار سپر بلایت باشم . همره قاسم تازه دامادت باشم . خادم علی اکبر نوجوانت باشم. پای بوس سپه سالار ، عباس دلاورت باشم . بگذار خاک در گهت باشم “

*****

حسین نخواست ، از آن دم که از مدینه برون رفت زندگی در ظلمت را نخواست او می دانست که کشته این ره خواهد شد . او می دانست که به ایران نمی رسد. کوفه بهانه بود. او می دانست که یاران تنهایش می گذارند. او می دانست که مسلم را دگر نخواهد دید. او خیلی چیزها را می دانست که به نفع ما نیست به یاد آریم.

****

در رگان حسین خون پیامبر ان بود. خون آدم ابوالبشر ، خون ابراهیم خلیل الله ، خون اسماعیل ( ع) ، خون محمد نبی الله ، خون علی ولی الله ، خون فاطمه کوثر الله .

من هرگز مویه برای جدم نمی کنم که اگر نبود من ای هم امروز نبودم ، شیعی علی هم نبود . اسلام محمد ( ص) هم نبود.

****

محرم حدیث مجنون خواهی ست . حدیث بی قراری مجنون ها در کوی لیلی ست ، لیلی ما حسین بود و بس.

من شیعه حسینم و علی و بس . من بر بلندای قامت محمد تا مهدی اقامه می بندم ولی عمامه سیاه بر سر نمی بندم . من نشانه عزای همه سیدان تاریخ را باز می کنم ره در مسیری می گذارم که فلسفه حسین بود . جسم و تن و جان نشانه بود.

بگذر از این فتنه ها .

****

من در هیچ مسجدی سینه نخواهم زد ، هیچ زنجیری بر پشت من نخواهد خورد . هیچ علمی را بر دوش نمیگیرم. من عزاداریم را در راهی می نمایم که خود را بر باد ندهم.

مسجد و میکده یکی شده است . سالوسان عالم بر تزویر ، ریا بانگ می زنند.

پیام حسین ، آزادگی بود نه پیام تن . من گذر می کنم از تن آسایان عالم.

من در این چند روز سکوت می کنم . در خانه می نشینم و به راه حسین بیشتر فکر می کنم ولی …

****

در گذر از ایام به روزگاری می رسیم که فقط نقش می ماند و نقاش . خوشا به روزی که نقش به نقاش رسد.

حسین در کربلا نقش و نقاش را یکی کرد.

حدیث کربلا حدیث غربت آدمیت بود. حدیث غربت مام من ، فاطمه بود. حدیت 30 سال سکوت پدرم علی ( ع) بود . حدیث بی قراری جدم حسن بود . حدیث بی قراری حسین بود . آری حسین ….. آری حسین ، حسین بود.

حدیث گذر از بت و اسطوره ی تن و جان بود . مویه ساریان ، روضه خوانان اسطوره نسازید . حسین و شهنشاهم عباس آدم بودند . انسانهایی که از جان خود گذشتند تا یاد آور گردند که زنده بودن هدف نیست ، آزادی و رهایی هدف است …

****

عمه ام زینب از چه بگویم.

نگاه کن علی بر نیزه است . فاطمه بر نیزه است . حسن و حسین بر نیزه است . شهنشاهم ابوالفظلم، عباسم بر نیزه نیزه است . اکبرم ، اضغرم قاسم ِ لیلایم بر نیزه است . نگاه کن زینب ام , عابد بیمارم بر نیزه است . فریاد جعفر از آسمانها بشنو ، قر آن بر نیزه است.

عمه ام سپه سالار ما کو؟ علم بر دست کیست ؟ ….

گر زینب نبود … کربلا و حسین و عاشورایی نبود…..

یا جنون کن راه خود را باز کن ، یا منو آماده پرواز کن

****

کجایی محمد رضا آقاسی تا بخونی : شیعه یعنی عشق بازی با خدا

حسین عشق بازیت مبارک باد.

سرطان‌ ريه‌

Posted in اجتماع on January 17, 2008 by keyhoo

سرطان‌ ريه‌ رشد بافت‌ بدخيم‌ در ريه‌. اين‌ بيماري‌ لوله‌هاي‌ نايژه‌اي‌ و ريه‌ها را درگير مي‌سازد. سرطان‌ ريه‌ به‌ حنجره‌، كبد، مغز، استخوان‌ها و كليه‌ها گسترش‌ يافته‌ و بزرگسالان‌ (معمولاً سنين‌ 70-40 سال‌) از هر دو جنس‌ را مبتلا مي‌سازد. سرطان‌ ريه‌ شايع‌ترين‌ عامل‌ مرگ‌ ناشي‌ از سرطان‌ بوده‌ و ميزان‌ بروز آن‌ باز هم‌ در حال‌ افزايش‌ است‌. اين‌ بيماري‌ تقريباً به‌طور انحصاري‌ با سيگار كشيدن‌ در ارتباط‌ است‌. علايم‌ شايع‌ سرفه‌ مقاوم‌ خلط‌ كه‌ ممكن‌ است‌ حاوي‌ خون‌ باشد خس‌خس‌ درد سينه‌ خستگي‌ و ضعف‌ كاهش‌ وزن‌ درد شانه‌، بازو يا استخوان‌ها گاهي‌ بدون‌ علامت‌ علل‌ سيگار كشيدن‌ آلاينده‌هاي‌ هوا نامشخص‌ (در برخي‌ موارد) تماس‌ با آزبستوز گسترش‌ سرطان‌ از نواحي‌ ديگر بدن‌ به‌ ريه‌ پنومونيت‌ ميان‌بافتي‌ مزمن‌ تماس‌ با گاز رادون‌ عوامل‌ افزايش‌دهنده‌ خطر سن‌ بالاي‌ 60 سال‌ استعمال‌ دخانيات‌. احتمال‌ بروز سرطان‌ ريه‌ در يك‌ فرد سيگاري‌ 22 برابر افراد غيرسيگاري‌ است‌. تماس‌ محيطي‌ با آزبستوز، اورانيوم‌، نيكل‌، كرومات‌ها، بيس‌كلرومتيل‌اتر يا آلاينده‌هاي‌ هوا. پيشگيري‌ دوري‌ از آلاينده‌ها. استفاده‌ از ماسك‌ محافظ‌ در صورت‌ تماس‌ شغلي‌ با آلاينده‌ها. عدم‌ استعمال‌ دخانيات‌. از آنجا كه‌ سال‌ها طول‌ مي‌كشد تا در اثر سيگار كشيدن‌ سرطان‌ ريه‌ ايجاد شود، افراد سيگاري‌ در هر زمان‌ مي‌توانند اقدام‌ به‌ ترك‌ سيگار كرده‌ و خطر بروز سرطان‌ ريه‌ را به‌طور قابل‌توجهي‌ كاهش‌ دهند. اقدام‌ به‌ ارزيابي‌ منظم‌ وضعيت‌ سلامتي‌ كه‌ در صورت‌ مصرف‌ زياد سيگار عكس‌ ساده‌ ريه‌ را نيز ممكن‌ است‌ شامل‌ شود. بررسي‌ محيط‌ خانه‌ از نظر وجود گاز رادون‌ عواقب‌ موردانتظار اين‌ بيماري‌ بدون‌ جراحي‌ در حال‌ حاضر غيرقابل‌ علاج‌ محسوب‌ مي‌گردد. تنها 25% تومورها با جراحي‌ قابل‌ برداشت‌ هستند. با اين‌ حال‌، علايم‌ اين‌ بيماري‌ قابل‌ تسكين‌ يا كنترل‌ است‌. ميزان‌ زنده‌ ماندن‌ بيماران‌ پس‌ از 5 سال‌ كمتر از 10% است‌. عوارض‌ احتمالي‌ گسترش‌ مخرب‌ تومور به‌ ساير نواحي‌ بدن‌، از جمله‌ مغز كلاپس‌ ريه‌ (روي‌ هم‌ خوابيدن‌ بافت‌ ريه)‌ تجمع‌ مايع‌ در ريه‌ درمان‌ اصول‌ كلي‌ بررسي‌هاي‌ تشخيصي‌ ممكن‌ است‌ شامل‌ آزمايش‌ خون‌، آزمايش‌ خلط‌، برونكوسكوپي‌ (استفاده‌ از يك‌ وسيله‌ بصري‌ با چراغي‌ در نوك‌ آن‌ كه‌ از داخل‌ ناي‌ عبور داده‌ شده‌ و وارد برونش‌ها مي‌گردد)، نمونه‌برداري‌ (برداشت‌ مقدار كوچكي‌ از بافت‌ يا مايع‌ براي‌ بررسي‌ آزمايشگاهي‌)، سي‌تي‌ اسكن‌، و آزمون‌هاي‌ عملكرد ريه‌ باشد. مراحل‌ درماني‌ بسته‌ به‌ ميزان‌ گسترش‌ تومور تعيين‌ مي‌شود. اگر سرطان‌ در مراحل‌ اوليه‌ باشد، جراحي‌ برداشت‌ كل‌ ريه‌ (پنومونكتومي‌) يا قسمتي‌ از ريه‌ (لوبكتومي‌) ممكن‌ است‌ توصيه‌ گردد. اشعه‌درماني‌ و داروهاي‌ ضدسرطان‌ براي‌ متوقف‌ كردن‌ گسترش‌ تومور يا تخريب‌ سلول‌هاي‌ سرطان‌ ممكن‌ است‌ توصيه‌ شود. داروها براي‌ درد خفيف‌، مصرف‌ داروهاي‌ بدون‌ نسخه‌ نظير استفامينوفن‌ يا آسپرين‌ احتمالاً كفايت‌ مي‌كند. داروهاي‌ ديگري‌ جهت‌ درد شديدتر، تهوع‌ يا اضطراب‌ ممكن‌ است‌ تجويز شود. داروهاي‌ ضدسرطان‌ فعاليت‌ فعاليت‌ در حد توان‌. در صورت‌ انجام‌ جراحي‌، از سرگيري‌ فعاليت‌ را بر اساس‌ توصيه‌ پزشك‌ انجام‌ دهيد. رژيم‌ غذايي‌ رژيم‌ خاصي‌ نياز نيست‌ در اين‌ شرايط‌ به‌ پزشك‌ خود مراجعه‌ نماييد اگر شما يا يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌ تان داراي‌ علايم‌ سرطان‌ ريه‌ باشيد. بروز موارد زير پس‌ از جراحي‌ يا در طي‌ درمان‌ دارويي‌: درد غيرقابل‌ تحمل‌ تهوع‌ يا استفراغ‌ بي‌خوابي‌ اگر دچارعلايم‌ جديد و غيرقابل توجيه شده ايد‌. داروهاي‌ تجويزي‌ ممكن‌ است‌ با عوارض‌ جانبي‌ همراه‌ باشند.

در حاشیه افتتاح جاده کازرون-شیراز توسط ریاست محترم جمهور

Posted in اجتماع, سیاست on January 17, 2008 by keyhoo

در این لحظات مبارک، نوای دلنشین چرخ بال ریاست محترم جمهور،
گوش های آسمان را نوازش می دهد و عزم بر افتتاح جاده ای با تاریخ 40 سال انتظار با دستان مبارکش دارد. ظاهرا قرار است تونلهای جاده کازرون-شیراز نیز نامگذاری شوند؛ پیشنهاد بنده برای نامگذاری تونلها این است که کل تونلها به نام نمایندگانی که به بهانه احداث همین جاده به مجلس راه یافتند نامگذاری شود و چون احتمالا تعداد نماینده های راه یافته از تعداد تونلها کمتر است پس یکی از تونل ها را به مبارکی این لحظات، به نام دکتر حاج محمود و دیگری را به نام پیشنهاد دهنده این طرح، یعنی خود من نامگذاری کنند. اگر هنوز هم جا داشت و یا خواستند روی پیچ های جاده هم اسم بگذارند از نام کسانی که مردند و افتتاح جاده را ندیدند استفاده شود بهتر است. خداوند به حضرت محمود صبر و اجر جزیل عنایت فرماید تا بتواند هر چه سریعتر دوره خدمت خود را به مردم شریف ایران و کازرون به پایان برساند و هم دولت خدمتگزار نفس راحتی بکشند هم ملت خدمتکار. این شعر را از اعماق کازرونِ وجودم تقدیم
می کنم به مردی که نه تنها جغرافیا که تاریخ را هم گیج کرده است:

حاج محمود عزیزم! السلام

زائر تهران گریزم! السلام

شهروندی ساده و بی شیله ام

مثل تو پروانه ای بی پیله ام

گفته بودم تا بیایی افتتاح

سفره دل واکنم صِرف مزاح

الغرض گویا رئیس دولتی

می خوری نوشابه با نانِ پَتی

امر کن ما هم سپورت می شویم

لپه های آش شورت می شویم

کام تر کن تا کنیزیّت کنیم

جاده باشی قلوه ریزیّت کنیم

ای فدای “هاله” دور سرت!

حضرت عیسی تویی دنیا خرت

صاحب سرگیجه انسان تویی

دشمنت “بزغاله” و چوپان تویی

هر که در اخلاص تو شک می کند

نام خر را روی خود حک می کند

گفته بودم: بوی “دولک” می دهی

بوی عطر “خارتپولک” می دهی.

حال بوی عطر حاجی می دهی

هر مریضی را علاجی می دهی

منتها مرد حسابی خوب من!

راه حلهایت گلابی خوب من!

طرح امنیت سَرِ فرهنگ نیست

چاره تشویش ما در جنگ نیست

سیر در آفاق و انفس می کنی

آسمان ها را تجسس می کنی

لحظه ای پایین بیا ما را ببین

از “انارستان” ما نوری بچین

ما “پریشان” نگاه خسته ات

چاکر افکار تند و بسته ات

ای انرژی در نگاهت هسته ای!

بند دنیا را به “یابو” بسته ای

تو عمو زنجیر بافی بعد از این

منجی راه “بنافی” بعد از این

کازرون را پایتخت عام کن

مرکز و دروازه اسلام کن.

حسین رضوی فرد

جمهوری دوم اسلامی ایران – قسمت اول

Posted in سیاست on January 8, 2008 by keyhoo

در این پست به بررسی تغیر ساختار حکومتی ایران که به وقوع نوع دیگری از ساختار حکومتی انجامید پرداخته می شود:

تاریخ حکومتی ایران در تمامی اعصار پادشاهی بوده است و بعد از وقوع انقلاب 1979 ایران ساختار حکومتی از شاهنشاهی به جمهوری اسلامی با محوریت رهبری مذهبی ، یباسی ، اسلامی تغییر نمود. ساختاری اختراعی و نهوظهور . نه جمهوری به معنای واقعی بود که رییس جمهورها حکام اصلی بودند و نه رهبری دینی کامل بود بلکه هر دو سیستم در هم بود و با هم بود.

لازم است برای بررسی جامع شناختی وقوع انقلاب 1979 نگاهی به ساختار عقیدتی مردم ایران در طول اعصار به حکام خود بزنیم.

ایرانیان در طول اعصار ، انسانهایی راستگرا بوده اند یعنی هم طرفدار حکام محلی و مرکزی بوده اند و هم محافظه کار بودند. تاریخ ایران که تاریخ پادشاهی در تمامی اعصار می باشد شاهد این ادعا می باشد که همیشه مردم ایران خواستار یک نفر به عنوالن رهبر بوده است . از کدخداها و خانها و حکام محلی گرفته تا شهنشاهان ایران زمین . این خصوصیت همیشه رد ساختار ذهنی ایرانی بوده که باید یکی بر آنان حکومت کند . وقتی یک اندیشه در طول اعصار در ساختار ذهنی افراد رسوخ کند جزیی از فرهنگ خونی و ارثی انان می گردد . و اما چرا محافظه کار ؟

با نگاهی حتی سر سری به تاریخ ایرانیان به نکته ای بسیار دردناک بر می خوریم که تاریخه ایران ، تاریخ رهایی نیست ، تاریخ منجی خواهی است . تمامی تغییرات سلسله ها نه برای آزادی خواهی و رهایی از ظلم حکام بوده است که قدرت خواهی بوده است . تغییر از یک ظالم به ظالم دیگر. در ساختار ذهنی و تاریخی مردم ایران هیچگونه تفکری برای آزادی خواهی نبوده است . آنان فقط با یاغی هایی همراه شده اند که فکر می کردند منجی موعود آنان است . تاریخ ایران پر از منجی خواهی است.

نمونه بارز آن فتح ایران توسط اعراب بود. نه ایران فتح نشد ، ایران تقدیم شد.مردم ایران نجنگیدند چون در سیمای اعراب شتر سوار منجی خود را می دیدند. آنان فکر می کردند آنانی که از آن سوی حیره و ایران عرب می آیند ، آن منجی موعود است و چون ایران به دست اعراب رسید و آنان ( اعراب ) به غارت تاریخ و تمدن ایرانیان کمر گماردند ایرانیان دانستند که لباس مغان عوض گردیده و از اینجا بود که فرهنگ ایرانی به اضمحلال رفت.

الغرض ملتی که در طول اعصار فقط از شاهی به شاهی دیگر قبله برگردانده اند به دوران معاصر می رسند به عصر تجدد ایرانی . به دوران قاجاریان . به ناصر الدین شاه .

این شاه دیکتاتور هر کاری نکرد یک کار مثبت کرد البته نا خواسته . شاهی که برای تفرج به فرنگ رفته بود با چیزی مواجه گشت که مقبول این قبله عالم ! افتاد و آن را به ایران آوردو ان هم تجدد بود.

ارتباطات ایرانیان در عصر شاهان قاجار با فرنگ و تاثیر ات افرادی که برای تحصیل به فرنگ رفته بودند بر روی ساختار جامعه سنتی ایران آن زمان باعث گردید ، با نوعی دیگر از اندیشه و نوع زندگی در ایران مواجه گردیم. تاثیراتی که به جنبش مشروطه و شیوع اندیشه های آزادی خواهانه ختم گردید. با تاجگذاری احمد شاه قاجاز و وقوع حوادثی که به کودتای 1300 ختم گردید باعث شد اولین زمزمه های جمهوری خواهی و نه شاه خواهی بلند گردید ولی ظهر رضا شاه و استفاده از جو بحرانی ان سالها باعث گردید که دوباره سلسله ای به تعداد سلسله های شاهنشاهی ایران افزوده گردد. رضا شاه با وجود اینکه شاهی دیکتاتور و ظالم بود ولی خدماتی به تجدد و توسعه ایران و گذر ایران از سنت به مدرنیته آن سالها گردد که قابل اغماض نمی باشد.

با قوع جنگ های بین الملل اول و دوم و ورود خارجیان به ایران و حوادثی که به بر روی کار آمدن پهلوی دوم گردید باعث گردید که زمزمه هیا آزادی خواهانه به گفتاری قابل لحاظ تبدیل گردد. تاثیرات ملی – مذهبیون و آزادی خواهانی چون مصدق و دکتر فاطمی و … را نمی توان در وقوع حوادث ختم به انقلاب 1979 انکار نمود.

ملی مذهبیون در آن سالها حسی در ایرانیان زنده نمودند که در تمامی اعصار سنت ایرانی خفته بود- حس حق خواهی عام

به اعتقاد من بر عکس آنچه که گفته می شود که نقطه شروع انقلاب 1979 حوادث سالهای 42 است برعکس به پیش از ایت تاریخ باید برگشت به حوادث سالهای 30 تا مرداد 32 ، به ملی شدن نفت ، به دفاع دکتر مصدق از حق ایرانی در دادگاه لاهه.

مجموع اعمال و تفکراتی که ملی – مذهبیون و مصدق و همیاران او در روح ایرانیان دمیده بود باعث اعتراضات سالهای 42 گردید .

از 42 تا 57 ، تمامی گروههای معترض سیاسی از تمامی اندیشه ها در کنار هم بودند و در وقوع انقلاب 57 تاثیر گذار بودند . انقلابی که در زمان وقوع خود هم دوباره به دست ملی مذهبیون سپرده گردیده بود.حتی محمد رضا شاه ، بعنوان آخرین تیر ترکش خود از بختیار بعنوان یک ملی – مذهبی که تمامی اعصار معاصر مورد مقبولیت و محبوبیت ملت ایران بودند استفاده نمود.

ساختار جامعه ایران ، ساختار جامعه ای بود که برای بار اول به آزادی خود خواسته رسیده بود.سهم خواهی های اول انقلاب ، ترورها ، قدرت گرفتن مذهبیون سنتی و در دست گرفتن زمام حکومت را می توان عواملی دانست که انقلاب 1979 را به سمتی برد که در سالهای 61 و 62 تثبیت شد.

جنگ ، اری جنگ ، این بلای خانمانسوز بیش از آنکه رودان وطن را فدای مام میهن کند باعث گردید انقلاب ایران در دست گروهی خاص ( روحانیون ) بیفتد و تثبیت گردد. این قانون تمام ملل است وقتی جنگی در می گیرد تمام افراد آن ملت بدون در نظر گرفتن عقاید خاص خود زیر یک عقیده بعنوان دفاع از وطن جمع می گردند . 8 سال جنگ باعث شد ساختار حکومتی ایران آنگونه که حکام وقت می خواست شکل گیرد و هر کسی مخالفتی می کرد حذف شد ( نمونه قبرستان خاوران ) . آخ چه رودانی از وطن هم آغوش خاک شدند.

ماکیاولی راست می گفت : ” جنگ تنها هنری است که به کار فرمانروا می آید . “

ساختار حکومتی ایران با وقوع انقلاب دستخوش تغییراتی اساسی شده بود ارکانها و مراجعه تصمیم گیری های موازی بسیاری پدید آمده بودند از جمله تاسیس سپاه پاسداران با وجود ارتش ایران ، تقدیم مصادره های اوایل انقلاب به بنیاد جانبازان و مستضعفان!!!! که این نهاد نو بنیاد را به یکی از ثروتمند ترین نهادهای زیر مجموعه رهبری تبدیل نمود. در طول سالهای دهه 60 شمسی بنیانی در اصول کشورداری و نوع کشورداری ایجاد نمودند که در نوع خود بی نظیر بود که در پی به ارکان آن می پردازیم :

1- روحانیون ایرانی و طرفداران جمهوری اسلامی با توجه به درس تاریخی اینکه اگر بازی قدرت را ببازند به قهقهرای تاریخ خواهند رفت و همچنین با توجه به تجربیات نوع چیدمان قدرت در عصر معاصر و نقش ارتش در ساختار حکومتی دست به تاسیس بسیج و سپاه پاسداران زده شد. انقلابیون پر شور دیروز ، حکام امروز بودند و وقوع جنگ و نوع دیدگاه و حمایت خاص جریان حکومتی از سپاه پاسداران و فرار بنی صدر و انتقال فرماندهی کل قوا از ریاست جمهور به رهبر باعث گردید سپاه پاسداران یکی از ارکان حکومتی گردد.

2- مداری علمیه و مدارس مذهبی اسلامی

تا پیش از انقلاب 1979 مدارس مذهبی اسلامی و در راس آن حوزه علمیه نجف و قم فقط جایگاه مذهبیداشتند که در ساختار خود فقط چند ” آیت الله ” سیاسی داشتند ولی با وقوع انقلاب و سرمشق انتقال و گسترش انقلاب ایران به جهان این مدارس به یکی از تاثیرگذارترین اماکن قدرت و godfatherهای سیاسی تبدیل گشت.

ایران کشوری بود که احزاب وجود خارجی نداشت و فقط 2 جناح بود که هر دو 2 بال یک پرنده بودند . ممانعت از حضور دگر اندیشان و احزاب باعث گردید که ساختار ها و کالبد حکومتی انگونه باشد که روحانیون می خواستند و برای این کار از همه قدرتهای مذهبی و انواع احادیث و مصداقهای اسلامی از صدر اسلام تا زمان معاصر استفاده کردید

در قسمت بعد به بازگو چگونگی ایجاد جمهوری دوم و به حاشیه رفتن زمام داران دهه های 60 و 70 شمسی ایران خواهم پرداخت

زاد روز میلاد عیسی بن مریم پیام آور صلح تبریک باد

Posted in فرهنگ, اجتماع on December 25, 2007 by keyhoo

مریم، دختر عمران، از نسل هارون و از طایفهٔ لاوی بود و در نهایت نسبش به داوود پادشاه می‌رسید. نام مادرش، حنّا دختر ابیّا بود که خواهرش الیصابات، همسر زکریّا بود. مریم در ناصره شهری در جلیل متولّد شد. در زمان تولّد مریم، پدرش عمران کشته شده بود. به روایت قرآن، همسر عمران، در هنگام بارداری، آن چه در رحم داشت، برای خدمت در بیت المقدّس نذر کرد. با این که فرزند عمران، دختر بود، او را در خدمتگزاری معبد آزاد گذاشتند. حنّه او را مریم به معنی عبادت کننده نام نهاد.شوهرخاله اش زکریا توانست کاهنان را متقاعد کند تا مریم برای خدمتگزاری معبد سلیمان در اورشلیم ساکن شود.به روایت قرآن (سورهٔ آل عمران آیهٔ ۴۴) کاهنان معبد و علمای بنی اسرائیل برای کفالت و سرپرستی مریم با هم نزاع کردند. سرانجام برای قرعه کشی قلم‌های خود را به آب افکندند، همهٔ قلم‌ها به زیر آب فرورفت جز قلم زکریّا که روی آب ماند. بنا به روایت قرآن، زکریّا کفالت مریم را بر عهده گرفت. معروف است که زکریّا اتاقی در بلندترین نقطهٔ معبد برای مریم بنا کرد و هر چند روز با نردبان از آن بالا می‌رفت و وسایل راحت او را مهیّا می‌ساخت.در قرآن(سورهٔ آل عمران آیه ۳۷) چنین آمده‌است: «هر گاه زکریّا در محراب او وارد می‌شد، در نزد او روزی می‌یافت. گفت ای مریم این را از کجا آورده ای؟ گفت: این از نزد خداست، خداوند به هر کس که بخواهد بی حساب روزی می‌بخشد.»زکریّا با شنیدن این کلمات از مریم، در محراب عبادت، به پروردگار دعا می‌کند تا به او که خودش کهنسال و همسرش نازا بود، فرزندی عطا کند. (قرآن سورهٔ آل عمران آیهٔ ۳۸) خداوند او را به یحیی بشارت داد که به تعمیددهنده مشهور است. مریم در بیت المقدّس به روزه و عبادت و نماز می‌پرداخت. بنا به قرآن(سوره آل عمران آیه ۴۵) جبرئیل بر مریم نازل شده او را به عیسی بشارت داد و مریم بدون این که با مردی تماس بگیرد، به عیسی حامله شد(آل عمران آیه ۴۷)تولّد عیسیلوقا ۱: ۲۶- ۳۸ ولادت عیسی را چنین روایت می‌کند: و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به بلدی از جلیل که ناصره نام داشت, فرستاده شد, نزد باکره‌ای نامزد مردی مسمی به یوسف از خاندان داود و نام آن باکره مریم بود. پس فرشته نزد او داخل شده, گفت: «سلام بر تو ای نعمت رسیده, خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی.» چون او را دید, از سخن او مضطرب شده, متفکر شد که این چه نوع تحیت است. فرشته بدو گفت: «ای مریم ترسان مباش زیرا که نزد خدا نعمت یافته‌ای. و اینک حامله شده, پسری خواهی زایید و او را عیسی خواهی نامید. او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلی مسمی شود, و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود. و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود.» مریم به فرشته گفت:«این چگونه می‌شود و حال آنکه مردی را نشناخته‌ام؟» فرشته در جواب وی گفت:«روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند, از آنجهت آن مولود مقدس, پسر خدا خوانده خواهد شد. و اینک الیصابات از خویشان تو نیز در پیری به پسری حامله شده و این ماه ششم است, مر او را که نازاد می‌خواندند. زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست.»مریم گفت:«اینک کنیز خداوندم. مرا برحسب سخن تو واقع شود.» پس فرشته از نزد او رفت.در قرآن روایت چنین آمده است(مریم۱۶-۲۶)چنین آمده‌است: «و در کتاب مریم را یاد کن، آن گاه که از اهل خویش در مکانی شرقی رفت. و در میان خود و آنان حجابی افکند، در این هنگام روح خود را به سوی او فرستادیم، و او در شکل انسانی بی عیب بر وی ظاهر شد. مریم سخت ترسیده گفت من از تو به خدای مهربان پناه می‌برم اگر پرهیزگار باشی. گفت: من فرستادهٔ پروردگار تو ام. تا به تو فرزندی پاکیزه ببخشم. گفت: چگونه ممکن است برای من فرزندی باشد، در حالی که بشری که با من تماس نداشته و من هرگز زن بدکاری نبوده‌ام. گفت چنین است و پروردگارت گوید این بر من آسان است، این را نشانه‌ای می‌گذاریم برای مردم، و مهری از ماست، و این امری پایان یافته‌است.»انجیل نحوهٔ ولادت عیسی را چنین شرح می‌دهد:متی ۱: ۱۸- اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود, قبل از آنکه با هم آیند, او را از روح‌القدس حامله یافتند. و شوهرش یوسف چونکه مرد صالح بود و نخواست او را عبرت نماید, پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند. اما چون او در این چیزها تفکر می‌کرد, ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده, گفت:«ای یوسف پسر داود, از گرفتن زن خویش مریم مترس, زیرا که آنچه در وی قرار گرفته است, از روح‌القدس است و او پسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد, زیرا که او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.» و این همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود, تمام گردد «که اینک باکره آبستن شده پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند که تفسیرش این است:»خدا با ما.” پس چون یوسف از خواب بیدار شد, چنانکه فرشته خداوند بدو امر کرده بود, بعمل آورد و زن خویش را گرفت و تا پسر نخستین خود را نزایید, او را نشناخت, و او را عیسی نام نهاد.لوقا ۲: ۶-۱۴ (و وقتی که ایشان در آنجا بودند, هنگام وضع حمل او رسیده, پسر نخستین خود را زایید. و او را در قنداقه پیچیده, در آخور خوابانید. زیرا که برای ایشان در منزل جای نبود. و در آن نواحی, شبانان در صحرا بسر می‌بردند و در شب پاسبانی گله‌های خویش می‌کردند. ناگاه فرشته خداوند بر ایشان ظاهر شد و کبریایی خداوند بر گرد ایشان تابید و بغایت ترسان گشتند. فرشته ایشان را گفت: «مترسید, زیرا اینک بشارت خوشی عظیم به شما می‌دهم که برای جمیع قوم خواهد بود. که امروز برای شما در شهر داود, نجات دهنده‌ای که مسیح خداوند باشد متولد شد. و علامت برای شما این است که طفلی در قنداقه پیچیده و در آخور خوابیده خواهید یافت.» در همان حال فوجی از لشکر آسمانی با فرشته حاضر شده, خدا را تسبیح‌کنان می‌گفتند:«خدا را در اعلی علیین جلال و بر زمین سلامتی و در میان مردم رضامندی باد.»لوقا ۲: ۱۷-۱۹ چون این را دیدند, آن سخنی را که در باره طفل بدیشان گفته شده بود, شهرت دادند. و هر که می‌شنید از آنچه شبانان بدیشان گفتند, تعجب می‌نمود. اما مریم در دل خود متفکر شده, این همه سخنان را نگاه می‌داشت.)قرآن اشاره‌ای به ازدواج مریم با یوسف نکرده، و هجرت ایشان به مصر را هم ذکر نمی‌کند. روایت قرآنی ولادت عیسی چنین است(مریم ۲۱-۳۰): «مریم به او باردار شد و به جایی دوردست پناه برد و خلوت گزید. درد زایمان او را به کنار تنهٔ درخت خرمایی رسانید. گفت ای کاش پیش از این مرده بودم و ای کاش فراموش شده‌ای از یاد رفته می‌بودم. پس او را ندا داد که غمگین مباش! پروردگارت زیر پای تو چشمهٔ آبی گوارا نهاده‌است. و این تنهٔ نخل را به سوی خود تکان ده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد. پس بخور و بیاشام و دیده روشن دار و اگر کسی از انسان‌ها را دیدی، بگو برای خداوند رحمان نذر کرده‌ام و امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت. و مریم او را در آغوش گرفته بود، گفتند ای مریم، چیزی عجیب آورده‌ای. ای خواهر هارون! نه پدرت مردی بدکار بود و نه مادرت بدکاره. مریم به او اشاره کرد و گفتند چگونه با کودکی سخن بگوییم که در گاهواره‌است. عیسی گفت: و او به من کتاب آسمانی داده و مرا پیامبر قرار داده‌است. تبارنامۀ عیسیدر لوقا ۳:۲۱ نسب‌نامه عیسی چنین آمده است:وقتی عیسی ماموریت خود را شروع کرد در حدود سی سال از عمرش گذشته بود و بر حسب تصور مردم او پسر یوسف بود و یوسف پسر هالی، پسر متات، پسر لاوی، پسر ملکی، پسر ینا، پسر یوسف، پسر متاتیا، پسر آموس، پسر ناحوم، پسر حسلی، پسر نجی، پسر مات، پسر متاتیا، پسر شمعی، پسر یوسف، پسر یهودا، پسر یوحنا، پسر ریسا، پسر زروبابل، پسر سالتیئیل، پسر نیری، پسر ملکی، پسر ادی، پسر قوسام، پسر ایلمودام، پسر عیر، پسر یوسی، پسر ایلعازر، پسر یوریم، پسر متات، پسر لاوی، پسر شمعون، پسر یهودا، پسر یوسف، پسر یونان، پسر ایلیاقیم، پسر ملیا، پسر مینان، پسر متاتا، پسر ناتان، پسر داوود، پسر یسی، پسر عوبید، پسر بوعز، پسر شلمون، پسر نحشون، پسر عمیناداب، پسر ارام، پسر حصرون، پسر فارص، پسر یهودا، پسر یعقوب، پسر اسحق، پسر ابراهیم، پسر تارح، پسر ناحور، پسر سروج، پسر رعو، پسر فالج، پسر عابر، پسر صالح، پسر قینان، پسر ارفکشاد، پسر سام، پسر نوح، پسر لمک، پسر متوشالح، پسر خنوخ، پسر یارد، پسر مهللئیل پسر قینان، پسر انوش، پسر شیث پسر آدم بود و آدم از خدا بود. 

من هم به نوبه خودم این زاد روز را خدمت تمام مسیحیان جهان تبریک عرض می نماییم

منبع ویکی پدیا