حتماً سري به وبلاگ مسعود ماهيني به آدرس زير بزنيد . مسعود ماهيني از بزرگترين كاريكاتوريست هاي ايران و بالاخص جنوب ايران مي باشد:
ارسال شده در فرهنگ | 5 Comments »
حتماً سري به وبلاگ مسعود ماهيني به آدرس زير بزنيد . مسعود ماهيني از بزرگترين كاريكاتوريست هاي ايران و بالاخص جنوب ايران مي باشد:
ارسال شده در فرهنگ | 5 Comments »
نوروز، از جشنهای باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران زمین یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخشهای کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوريه، در روز ۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار میشود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد.(نگاه کنید به نوشتار: کشور های نوروز)عده زیادی فرق میان نوروز و لحظهٔ تحویل سال نو را درست نمیدانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین. لحظهٔ آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظهٔ «تقویمی» است. لحظهٔ تحویل سال یک واقعه یا لحظهٔ «طبیعی» است و زمان آن میتواند ساعتها با لحظهٔ آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد. بنابراین، لحظهٔ تحویل سال در سراسر جهان یکیست، ولی لحظهٔ آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین المللی که سابقا به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام میشناسند.پیشینه نوروزبه باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فرهوشی (سرزندگی) اشاره دارد به اينكه که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی میکند. بنابراین، زرتشتیان، ده-روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی میدارند. ممکن است این سنت که، برخی پیش از نوروز به گورستانها میروند، ریشه در این باور داشته باشد. یک روایت در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیاخسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالیکه مردم او را روی شانههای خود حمل میکردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشنها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشارهای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.با استناد بر نوشتههای بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن میکرد.همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند.روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام میگذاشتند. آن زمان عقیده بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا میشود.در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب میپاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده میشود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوهترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن “سبزه” گویند.آیینهای نوروزیاز جشنهای متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یا از جشنهای اندکی که از آن عهد به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن میآید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سين است.نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پارهای در دگرگشتهای زمانه از بین رفتهاند. از رسمهای بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.خانه تکانیخانه تکانی از دیگر آئینهای نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع میشود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو میشود و پاک و پاکیزه میگردد.چنان زوایای خانه را میروبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی میشود.پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن میشود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرفهایی زیبا میریزند و خیس میدهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.کارت شادباشکاری که پس از شکل گیری روشهای جدید ارتباطی مانند نامهنگاری، یا شکل جدیدتر آن نامههای الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارتهای شادباش فرا میرسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی میکنند، البته کاری پسندیده است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده میکننددید و بازدیددید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و… میروند.روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا میرسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر میزنند و دیدارها تازه میکنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورتهایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت میشمارند و راه آشتی و دوستی در پیش میگیرند.مسافرت نوروزیاز آنجا که مدارس در ایام نوروز تا ۱۴ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست میآید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر میکنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر میروند و دیگران را به شام و ناهار دعوت میکنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به قم یا مشهد میروند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز میگردند.دیگر آیین هاآداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده است.تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بوده است. در گیلان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه میافتادند و اشعاری در باره نوروز میخواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان، …این پیکهای نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا میگرفتند و سورسات نوروزی خود را جور میکردند.تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئینهای رایج بوده است. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائینترین قشرهای اجتماعی میسپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب میکرد و فرمانهای شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان میداد.آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع میدانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن میپرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمیکرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کرده است.حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد:
| سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی |
ارسال شده در فرهنگ | 10 Comments »
مردم سالاری دینی بدین معنی است که ارزشهای دینی و مذهبی نقش اساسی در حوزه عمومی جامعه ای که مملو از مردم مذهبی می باشند ایفا می نماید. مردم سالاری دینی در چارچوب عقل گرایی قرار گرفته و دارای اجزاء مشخص می باشد. با پذیرش این مفهوم بدین ترتیب مردم سالاری خود دارای نوعی چند گانگی (plurality) در جامعه بین الملل می گردد.
مردم سالاری وقتی با مفاهیم خاصی مقارن گردد می تواند دینی و یا سکولار باشد. بنابر این آنچه رنگ و بوی مردم سالاری را تغییر می دهد همان مشخصات و اجزای خاصه یک جامعه می باشد. مردم سالاری دینی نمونه ای است که نشان می دهد چگونه ارزشهای مردم سالارانه می تواند در پهنه فرهنگی متفاوتی از آنچه تاکنون شناخته شده است وجود داشته باشد. [۱] اما در یک جامعه سکولار مشخصات و ارزشهای دیگری مهم تلقی شده و بر آن تمرکز ایجاد شده و مبنای مردم سالاری قرار می گیرد.
باید توجه داشت لیبرالیسم نسبی گرا و مردم سالاری یکسان نمی باشند چرا که مردم سالاری وقتی ایمان را در آغوش داشته باشد نقض نمی شود بلکه هنگامی نقض می شود که عقیده خاصی تحمیل شده و یا بی ایمانی مجازات شود.
ما یک نوع مردم سالاری نداریم بلکه از دوران یونان باستان تا کنون انواع مردم سالاری ها وجود داشته اند و در جامعه بین الملل نیز شاهد چند گانگی مردم سالاری هستیم. مردم سالاری در دوران های مختلف تاریخ به اشکال گوناگونی آشکار شده است
آیا حکومت مبتنی بر اسلام و مردم سالار متصور است؟
دو نظریه اصلی بر علیه امکان وجود چنین حکومتی قابل تشخیص می باشد.
از دیدگاه سکولاریسم مفاهیم جامعه مردم سالار و جامعه سکولار یکسان می باشند. بنابر این بر جدایی کامل دین از سیاست پافشاری شده و اعتقاد دارد بدون این جدایی هیچ مفری از استبداد وجود نخواهد داشت. در این اندیشه حاکمیت مطلق مردم غالب است.
در دیدگاه دیگر مردم سالاری ممکن است در جوامع مسیحی که فاقد شریعت می باشند مورد قبول باشد ولی در یک جامعه اسلامی هرگز نمی تواند مورد پذیرش عمومی و کلی قرار بگیرد. چرا که شریعت بیان گر یک نظام جامع زندگی می باشد که التزام به آن وجوب همگانی دارد. در این دیدگاه هر آنچه خارج از چارچوب احکام ثابت ولی فراگیر شریعت قرار گیرد مردود بوده و حاکمبت مطلق خداوند آن چنان غالب و شایع است است که نقشی برای حاکمیت مردم باقی نمی گذارد. به تعبیر دیگر این دیدگاه می گوید هر چه جامعه از آزادی کمتری برخوردار باشد دین قوی تر خواهد بود. [۳]
مبانی فقهی مردم سالاری دینی
ابتدا ذکر این نکته لازم است که استنباط مفاهیمی مانند مردم سالاری دینی از اسلام به سادگی با شاهد قرار دادن تعدادی آیات و روایات صورت نمی پذیرد. و نیز فقیه با استفاده از منابع فقهی استنباط احکام میکند نه اینکه سعی او انطباق و تحمیل مفاهیم خارجی به فقه باشد. لذا در اینجا به ذکر برخی مستندات و بخشی از سیره پیش گامان و مبتکران این نظریه که ذهن را به مبانی فقهی مردم سالاری دینی نزدیک می کند بسنده می شود.
- معرفی نقش زمان و مکان در فقه پویا توسط آیت الله العظمی روح الله خمینی در استنباط احکام واینکه فقه مصطلح کفایت استنباط مسائل روز را نمی نماید ضمن تاکید بر اینکه فقه صاحب جواهر همان فقه پویا است.
- تقسیم بندی احکام شرع از یک دیدگاه به حکم اولیه، حکم ثانویه و حکم حکومتی که قسم سوم محمل مشروعیت احکامی است که در حوزه عمومی قرار گرفته و از امور جامع [۴] می باشد.
- کلیه استانداردها و ضوابط جوامع مدنی از قبیل قانون اساسی، تامین اجتماعی، بانک، قانون کار، مالیات، انتخابات، مصوبات مجلس شورای اسلامی و غیره در چارچوب دانش و دستاورد و نیاز بشر امروزی به مقتضیات زمان و مکان در حکم حکومتی قابل مشروعیت یافتن می باشند. در واقع نقش حکم حکومتی مشروعیت بخشیدن به نتایج اجتهاد و اجماع نظرات دانشمندان علوم مختلف در سطح جامعه اسلامی می باشد. حکم حکومتی بر خلاف برخی شبهات ناشی از عدم توجه به مفاهیم اصطلاحات دلالت بر استبدادی بودن حکومت اسلامی ندارد. موضوع استبدادی بودن یا نبودن یک حکومت در دکترین اجرایی آن قابل بحث است. (در قوانین مربوط به وظایف شورای نگهبان بخشی از موارد تناقض قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با اصول مردم سالاری ملاحظه می شود.)
- بنا بر نظر آیت الله العظمی روح الله خمینی حکم حکومتی می تواند حتی احکام اولیه و ثانویه را نقض نماید. یعنی مصالح جامعه اسلامی شرعا مقدم بر احکام اولیه و ثانویه خواهد بود. بعنوان مثال حکومت اسلامی می تواند شرعا بیمه اجباری کارگران را به تمام کارفرمایان مسلمان و غیر مسلمان تحت حکومت خود قانونا اجبار کند ولو اینکه این موضوع با حکم اولیه تراضی کارفرما با کارگر در تناقض باشد. ملاحظه می فرمایید که در این مثال بیمه جزء هیچ یک از احکام اولیه یا ثانویه شرع نبوده بلکه دستاورد جوامع مدنی است.
موافقان و مخالفان
نظریه مردم سالاری دینی مورد قبول بسیاری دانشمندان و روشنفکران ایرانی از جمله سید محمد خاتمی بوده [۵] [۶] [۷] و در میان روشنفکران مذهبی در سطح جهان نیز طرفدارانی دارد [۸]
ولی در عوض اندیشمندان دیگری مخالف آن بوده نقش مردم در حکومت اسلامی را ثانوی می دانند. [۹]
از سوی دیگر برخی [۱۰] نیز معتقدند وجود واجبات دینی در حوزه عمومی لزوما دال بر حکومت اسلامی نبوده بلکه می توان آنها را به نحوی غیر از حکومت اسلامی مثلا اعمال آنها با یهره گیری از وجدان مذهبی مسلمانان و از طریق نهادهای مدنی تفسیر نمود. این نظر بالکل هر نوع حکومت اسلامی خواه مردم سالار و یا غیر آن را رد نموده و معتقد به هیچ قسم همسویی بین اسلام و مردم سالاری نمی باشد. ولی در باره اینکه چطور می توان جامعه ای را مبتنی بر تنها وجدان اداره کرد و یا چگونه می توان قوانین کیفری را از طریق نهادهای مدنی اجرا نمود توضیحی ارائه نمی دهد.
مراجع:
ارسال شده در اجتماع, سیاست, فرهنگ | 4 Comments »
سپندارمذگان
ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان میگرفتند.
سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن میگرفتند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهانبینی ایرانیان باستان است.
روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۶ بهمنماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام میشود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار میشد، باز میگردد.
در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند.
کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام میشود…
بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان نهاد و نمادی میشود برای عشق!
البته من هم متولد روز 29 بهمن هستم روز سپندارمذگان
ارسال شده در فرهنگ | 22 Comments »
گفتي که:
| «ــ باد، مُردهست! |
از جای برنکنده يکي سقف ِ رازپوش
بر آسياب ِ خون،
نشکسته در به قلعهی بيداد،
بر خاک نفکنيده يکي کاخ
| باژگون | |
| مُردهست باد!» |
گفتي:
| «ــ بر تيزههای کوه |
با پيکرش، فروشده در خون،
افسرده است باد!»
تو بارها و بارها
| با زندهگيت | |||
| شرمساری | |||
| از مردهگان کشيدهای. | |||
| (اين را، من | |||
| همچون تبي | |
| ــ دُرُست |
| همچون تبي که خون به رگام خشک ميکند ــ | |
| احساس کردهام.) |
□
| وقتي که بياميد و پريشان | |
| گفتي: |
| «ــ مُردهست باد! |
بر تيزههای کوه
با پيکر ِ کشيدهبهخوناش
افسرده است باد!» ــ
آنان که سهم ِ هواشان را
با دوستاقبان معاوضه کردند
در دخمههای تسمه و زرداب،
گفتند در جواب تو، با کبر ِ درد ِشان:
| «ــ زنده است باد! |
تازَنده است باد!
توفان ِ آخرين را
| در کارگاه ِ فکرت ِ رعدْانديش | |
| ترسيم ميکند، |
| کبر ِ کثيف ِ کوه ِ غلط را | ||
| بر خاک افکنيدن | ||
| تعليم ميکند.» | ||
(آنان
| ايمان ِشان | ||
| ملاطي | ||
| از خون و پارهسنگ و عقاب است.) | ||
□
گفتند:
| «ــ باد زندهست، |
بيدار ِ کار ِ خويش
هشيار ِ کار ِ خويش!»
گفتي:
«ــ نه! مُرده
باد!
زخمي عظيم مُهلک
| از کوه خورده | |
| باد!» |
تو بارها و بارها
| با زندهگيت | ||
| شرمساری | ||
| از مُردهگان کشيدهای، | ||
اين را من
همچون تبي که خون به رگام خشک ميکند
احساس کردهام.
۸ بهمن ِ ۱۳۵۳
احمد شاملو
ارسال شده در شعر | 12 Comments »
خرداد 86 مقارن است با 10 دهمین سالگرد حماسه دوم خرداد . چند روز پیش با دوستان دوم خردادی که صحبت می کردیم پیشنهاد دادم که به این مناسبت در روزهای آخر اردیبهشت ماه 86 یا روز اول خرداد یک همایش به منزله بزرگداشت این حادثه و نگاهی به خود برگزار کنیم ….الان چند روزی است به دنبال این قضیه هستم که این مراسم و مناسبت چگونه و در کجا و با چه گستره کاری برگزار نماییم…. از دوستان بوشهری خواهشمندم که با آرا و نظرات خود ما را در این زمینه یاری نمایند
ارسال شده در سیاست | 5 Comments »
به بهانه صحبت های احمدی نژاد در گفتگوی خبری ساعت 22:30 مورخه 3/11/85
من اصلاً صحبتی نمی کنم و فقط به تفاوت دیدگان آقای خاتمی در مقاله زیر و با سخنان احمدی نژاد توجه فرمائید :
چهارمين نشست همانديشي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها در قالب گفتوگو ميان رييس و اعضاي هيات رييسه موسسه گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، با بانوان فعال فرهنگي ،اجتماعي و سياسي، در آستانهي ميلاد حضرت زهرا(س) برگزار شد.
به گزارش ايسنا،حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها در اين نشست با تبريک ميلاد حضرت زهرا(س) و روز زن اظهار داشت: به روايت اهل سنت و شيعه سوره کوثر دربارهي پيامبر (س) نازل شده است؛ در زماني که ميگفتند چون پيامبر فرزند پسر ندارد، نسل او منقطع ميشود؛ خداوند تقدير کرده بود که هم نسل جسماني پيامبر و هم ميراث معنوي ايشان از طرف دختر بزرگوار او در تاريخ جاري شود.
وي با تاکيد بر ضرورت شناخت جايگاه خود درجهان و يافتن جهتگيري حرکت ما،گفت:سنت براي هر جامعهاي که بخواهد هويت داشته باشد مثل هوايي است که در آن تنفس ميکند.اين سنت ممکن است مسموم و آلوده شود و نياز به پالايش دائم دارد و اگر سنت با حفظ هويت خود نوسازي نشود ميتواند مثل هواي مسموم خفه کننده هم باشد.
خاتمي ادامه داد: بايد بدانيم که شرايط و وضعيت دنياي ما چگونهاست. بسيار شنيدهايم که مهمترين مسالهاي که براي ما به خصوص شرقيها و از جمله مسلمانان که پايههاي سنتي فرهنگشان قويتر است وجود دارد، بحث نسبت ميان سنت و تجدد است و اگر حل نشود نه تنها مسالهي زنان بلکه هيچ مسالهاي در عرصههاي مختلف حل نخواهد شد.
وي با تاکيد بر ضرورت شناخت دنياي متجدد گرچه مقاومتهايي در مقابل فرهنگ نو و متجدد حتي در غرب هم وجود دارد، اظهار داشت: لازم است نتيجهي بحثها و جمعبنديها در خصوص سنت، مدرنيته و پسامدرنيته از جمعهاي بستهي ما بيرون آيد و به صورت گفتمان درآيد.فکرهاي مختلفي در تاريخ مطرح و در تاريخ هم دفن شده و نفوذ و رواجي نداشته است، تبديل به گفتمان شدن، به معناي رواج عمومي فکر است که ميتواندمنشا تحول شود.
رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها با اشاره به اينکه هنوز دنياي مدرن دنياي قالب است و ما هنوز در دنياي مدرن به سر ميبريم، تصريح کرد: حتي تهاجمهايي که در غرب به مدرنيته ميشود، به صورت يک حرکت منسجم که بتواند جايگزين مدرنيته شود نيست. مدرنيته داراي مفاهيم اخلاقي، فرهنگي، فلسفي و سياسي متعددي است، اما يک وجه مشترک ميان تمام اين معاني متعدد وجود دارد و آن عبارت است از يک تحول عميق که در اواخر قرون وسطي در جهان غرب ايجاد شد. اين حرکت که بعدها به رنسانس مشهور شد، يک حرکت ديني با تعبير تازهاي از دين و انسان ديني در دنياي جديد بود.
خاتمي از اين تحول عميق به عنوان گشودگي متقابل جهان و انسان به روي هم به جاي عزلت از جهان تعبير کرد و ادامه داد: اين گشودگي متقابل انسان و جهان به روي يکديگر روح مدرنيته است. اما اين مبنا در طول حرکتش به نتيجهاي خلاف نظر کساني که اين حرکت را شروع کردند،رسيد و مبدل به انديشهي تسخير جهان و طبيعت و تسلط بر آنها شد ودر حد طبيعت هم باقي نماند و به سلطه ي انسان بر انسان تبديل وبه صورت استعمار،آثار و نتايج ناگوار به بار آورد.
وي با اشاره به اينکه با ظهور مدرنيته و محور قرار گرفتن انسان، عقل خود بنياد انسان مبنا قرار گرفت يادآور شد: پسامدرنيته به همين جنبهي مدرنيته حمله کرد. زيرا با مبنا قرار گرفتن عقل خودبنياد انسان، او گمان ميکرد که تمام مسايلش با علم حل ميشود و رسالت علم را نه کشف و فهم که تغيير جهان ميدانست و استعمار انسان،عرفي شدن زندگي و تقدسزدايي از نتايج اصلي مدرنيته است.
رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها،با تاکيد بر اينکه وجود خشونت در دنياي مدرن که بيشترين قربانيانش زنان هستند، امري طبيعي است، تصريح کرد: با تقدسزدايي تنها خرافات از بين نميرود، بلکه بسياري از ارزشها و هنجارهاي مقدس در نظر همهي اديان از بين ميرود و ديگر اخلاق معنا ندارد. اخلاق اگر مبتني بر ارزش متعالي و مقدس نباشد، نه وجود پيدا ميکند و يا حتي اگر وجود پيدا کند، ميتواند در جامعه ضمانت اجرا پيدا کند.
خاتمي اظهار داشت: اما اين حركت يك گام ديگر هم داشت و ان اينكه با محور قرار گرفتن انسان، حاکميت انسان بر سرنوشت خود نيز اصيل شد و از دل آن نظامهاي دموکراتيک بيرون آمد در حالي که دموکراسي در دنياي قديم مذموم بود. در دنياي جديد و با ديد جديد دموکراسي يک ارزش به حساب آمد.
وي با اشاره به ظهور مشکلات در دنياي مدرن، از جمله بروز جنگهاي جهاني، درگيريهاي دروني، ايسمها و پيدايش ايدئولوژيهاي مختلف، گفت: با گذشت زمان و در نيم قرن اخير حرکتي در اعتراض به دنياي جديد به نام پستمدرن ايجاد شده است. پسا تجدد،تماميت، وحدت و عموميت عقل و فكررا نفي ميکند و با تاييد بر تکثر در متن و عرصهي جامعه بشري وفرهنگها، نفي متن و پيرامون و طرح محور قرار دادن گفتوگو و تبادل بينامتني و بينفرهنگي در جامعه، مرکزيتزدايي ميکند و اين از جنبههاي مثبت قضيه است.
رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها ادامه داد: نکتهي مهمي که در پسا تجدد برجسته است، نفي حجيت عقل است که خود فاجعهبار خواهد بود. وقتي عقل را از حجيت بيندازيم تبديل به سلاح مخربي ميشود که عليه خود نيز به کار ميرود. اگر امروز ما مدرنيته را نقد ميکنيم از موضع پساتجدد نيست و در واقع پسامدرنيته جرياني در برابر تجدد نيست وبه نظر مي رسد كه نميتواند بنياد مدرنيته را از بن برکند؛ در حاليكه مدرنيته بنياد قرون وسطي را دگرگون كرد.
وي با تاکيد بر اينکه براي حل مسايل جامعه ما و جهان بايد نگاه پروسهاي داشت، گفت: با فرمان دادن، وضعيت زنان و ساير مشکلات حل نميشود.
خاتمي پس از ترسيم وضعيت امروز دنيا به سنتهاي جامعهي ما اشاره کرد و افزود: من افتخار ميکنم که در سنت من که ريشهي حيات اجتماعي من است، انسان جايگاه والايي دارد. در فرهنگ معنوي اسلام و حکمت معنوي شرق انسان به خاطر داشتن عقل، اراده و آزادي بسيار والا است. بزرگترين ارزشي که من در سنتم ميبينم اين است که اين انسان مخاطب خدا و کلام قدسي است . صرفنظر از اينکه در بينش معنوي ما نه تنها انسان، که هر موجودي کلمه خدا است و انسان کلمه خاص خدا محسوب ميشود.
به گزارش ايسنا، رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها تاکيد کرد: ايماني که از سر آگاهي و آزادي نباشد ارزشي ندارد . بنابراين سنت ما هم به نحوي بايد بازسازي شود تا با اين خصوصيات سازگار باشد؛ نميتوان انسان را حاکم بر سرنوشت خود و خليفهي خدا بر روي زمين دانست اما از نظر سيستم حقوقي و روابط اجتماعي و سياسي داراي ضوابطي بود که با اين اصل ناسازگار است.
رييس جمهور سابق کشورمان با تاکيد بر اينکه در حکمت معنوي ما استقرار حاکميت انسان بر سرنوشت خود از دين مايه ميگيرد و تلطيف ميشود و برخلاف دموکراسي غرب با نفي هر گونه تقدس از انسان و جهان همراه نيست؛ در عين حال گفت: يکي از مشکلات بشر اين است که تقدس درتاريخ به اموري سرايت داده شده که مقدس نيستند و متوليان دين و قدرت در جامعه تقدس را به امور غير مقدس سرايت داده و در اينجا دو جنايت کردهاند؛ يکي به انسان و ديگري به امر مقدس. و خود اين امر در گشايش بشر جديد به تقدس زدايي از همه چيز بوده است.
وي تاکيد کرد: تحول مورد نظر ما با دستور، فرمان، بخشنامه و … ممکن نميشود و بايد تحول گفتماني در جامعه پديدار و مردمسالاري، مورد قبول و رواج در افراد جامعه شود و در غير اين صورت تحت عنوان دموکراسي شاهد استقرار نوعي پوپوليسم، عوامزدگي و حرکت تودهوار خواهيم بود که بدترين ديکتاتوري از دل آن بيرون ميآيد. هيجان مردم آلمان نسبت به هيتلر کم نبود و شايد در طول تاريخ هيچ رهبر و هيچ نظامي مانند هيتلر مورد استقبال تودههاي تحريک شده با احساسات و عواطف قرار نگرفت. فاشيسم هم از دل نوعي پوپوليسم، مردمگويي و مردمفريبي به وجود ميآيد.
رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها با اشاره به وجود خشونت سازماندهي شده در دنيا تصريح کرد: در اين زمان است که گفتوگوي تمدنها مطرح ميشود. بايد قبول کنيم که زنان ما بزرگترين قربانيان خشونت هستند بدون تجديد نظر در نحوهي سلوک با زنان و پذيرش نقش آنان در عرصهي حيات اجتماعي ، نميتوان خواستار دنياي بدون خشونت بود. در گفتوگوي تمدنها نيز زنان و نگاه زنانه به زن و جهان بسيار مهم است.
خاتمي ادامه داد: دفاع از زن را بايد از دفاع فانتزي از زن جدا کرد. در عرصهي سياست دفاع فانتزيتري از زن شده است تا در عرصه زنان متفکر و هنرمند. متاسفانه همه ما دچار نوعي افراط در مقابل تفريط و مردمعياري شده ايم. به اعتقاد من بايد الگوي ظهور زن و بر اساس آن حضور زن در جامعه را معين کرد.
رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها تاکيد کرد: ما بايد در دنياي جنگزده امروز يک جنگ را آغاز کنيم تا به صلح برسيم؛ اما ابزار اين جنگ گلوله و انفجار و بمب نيست؛ بلکه ابزار آن عبارت است از کلمات و تلاش براي از کار انداختن سلاحهايي که در خدمت خشونت به کار ميرود و براي گرفتن مهمترين بستر اجراي خشونت در دنياي ما يعني افکار عمومي. بايد افکار عمومي را از خشونتطلبان بگيريم و گفتوگوي تمدنها ميخواهد وارد اين جنگ شود.
وي با طرح اين سوال که چگونه ميتوان ظهور زن در جامعه را تامين کرد به گونهاي که وقار و حرمت او حفظ شود شود، گفت: در دنياي جديد اين وقار شکسته شده است و بايد ديد ما چگونه ميتوانيم وقار و حرمت زن را حفظ کنيم و اين مانع حضور و ظهور اجتماعي زن در جامعه نشود. ترديد نکنيد که پايدارترين اساس جامعه ما خانواده است و متاسفانه يکي از مشکلات غرب از بين رفتن خانواده است . خواه ناخواه زن نقش مهمو اساسيتري در وجود و ثبات و سلامت خانواده دارد و رسيدن به اين پاسخ يک پروسه است و نه پروژه چنانچه گفتوگوي تمدنها نيز يک پروسه است.
در ابتداي اين نشست، احمد مسجد جامعي عضو هيات مديره موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها اظهار داشت: تحولاتي که در جامعه زنان در سه دهه اخير به ويژه در عرصههاي فرهنگي واجتماعي و سياسي، رخ داده، باعث حضور و مشارکت وسيع آنها در عرصههاي مختلف شده است.
وي ادامه داد: ما در دستگاههاي اجرايي، در عرصههاي آموزشي و پژوهشي و حتي بازار کار شاهد حضور گسترده زنان هستيم و اين نقش و جايگاه با نقش و نگاهي که در ميراث سنتي نگاه به زن وجود داشته، متفاوت است. در طول اين سالها در نوع خواستها و باورهاي زنان نسبت به جامعه و جامعه نسبت به زنان تحولات بسياري رخ داده است.
مسجد جامعي با اشاره به نتايج برخي تحقيقات که طي 30 سال گذشته صورت گرفته، روند تغيير نگاه به بانوان را مورد تاکيد قرار داد و افزود:مساله زنان هميشه شاخص مهمي براي بررسي تحولات فرهنگي و اجتماعي در جامعه ما بوده است، اين نکته را با پژوهشي که در اين باب در سال 1353 انجام شد و چشمانداز تحولات آتي را در ايران پيشبيني کرد همراه ميکنم. در آن سال يک گروه تحقيق گزارشي را از وضعيت جامعه ايران ارايه داد و شاخصهايي را براي بررسي وضعيت زنان و نگاه زنان به باورها در تحليل و گزارش خود مد نظر قرار داد. گزارشي که در آن سال ارايه شد و بعد از مدت کوتاهي جمعآوري شد، مبتني بر تغييراتي در نوع رفتار، نوع پوشش و نوع تظاهرات فکري و ارزشي زنان در جامعه بود که تحولاتي را در سالهاي بعد پيشبيني ميکرد.
وي گفت: 30 سال بعد از اين کار در سال 83 مجددا اين تحقيق در جامعه ايران به معرض سنجش گذاشته شد تا مشخص شود چه تغييراتي در اين حوزه در طول اين ايام فراهم آمده است. ما ايام انقلاب اسلامي، دفاع مقدس و دوم خرداد،حوادث و رويدادهايي نظير آنها را پشت سر گذاشتيم و در تمام اين عرصهها، زنان نقش تعيين کنندهاي داشتند، تحولات زيادي رخ داد وقوانين و نهادهايي شکل گرفت که به نحو خاصي فعاليتها و مناسبات ويژه بانوان را شکل ميداد و حمايت ميکرد.
مسجد جامعي بر اساس مقايسه آمارهاي موجود، به افزايش شاخصهايي چون ميزان رضايت از اوضاع مالي، رضايت از اوضاع فردي، مشاركت بيشتر زنان دراداره امور خانواده،نوع نگاه اجتماع به وضعيت اشتغال زنان،ميزان پايبندي به مباني ديني اشاره کرد و افزود: اين آمارها نشان دهنده تحولاتي است که در جامعه ايراني در طول اين سالها اتفاق افتاده و به تثبيت موقعيت زنان منجر شده است. به اين معنا که زن ايراني توانسته از ظرفيتهاي جهان امروز بهره گيرد و در عين حال ميراث و سنت فرهنگي کهن ملي و ديني خود را حفظ کند و اين الگوي ويژهاي است.
وي تاکيد کرد: زنان ميتوانند نقش عمدهاي در فرآيند گفت و گو ايفا کنند.
زنان ايران با استفاده از تجربيات دنياي جديد و انسان امروز و پاسخگويي به نيازهاي انسان امروز در قالب باور به سنتهاي ديني و فرهنگي ، توانستهاند الگوهايي فراهم کنند که بيشک در حوزه منطقه ما منحصر به فرد است.
همچنين در اين نشست از سوي حاضران در جلسه بر مواردي از جمله نقش زنان در صلح و گفتوگوي تمدنها، تاکيد بر بازنگري در متون تاريخي و پالايش آنها از نگاه منفي به زن ، تفکيک بحث ظهور و حضور زنان در عرصههاي مختلف با تاکيد بر اينکه حضور زنان لزوما به معناي ظهور آنان نيست، جديتر گرفتن حضور زنان در بحث گفتوگوي تمدنها، پژوهش درباره جايگاه زن ايراني، توجه به زنان به عنوان عاملان و موضوع گفتوگو و نقش زنان و روحيات زنانه در گفتوگو و ايجاد تفاهم ، تاکيد شد.
لینک مطلب : http://www.baztab.com/news/42828.php
ارسال شده در سیاست | 9 Comments »
سده، یکی از جشنهای همگانی ایران کهن، با افروختن خرمن هیزمی که برزگران، از پگاه گرد آوردهاند، آغاز میشود. موبد موبدان با ردایی سراسر سپید و با لالهای روشن در دست، شعلهای در خرمن میاندازد و شعله در چشم برهم زدنی هیمه را میگیراند. مردمان هلهله میکنند و موبدان اوستا میخوانند. جوانان از فراز آتش میپرند و میانسالان حدیث شادی مکرر میکنند. آخرین غبار زمستان کاهلانه از تن زمین رخت بر میبندد و «سده» برای زمین، باران برکتها میشود. در فلق، خورشید ترانه وداع سر میدهد و مردمان تا خش خش سپید زمستانی دیگر، فصلها را دوره میکنند.
وجه تسمیه سده
سده، جشنی است که به روایت تاریخ تا قبل از سیطره صفویان بر ایران نه تنها میان مردم، که در دستگاههای حکومتی و پادشاهی نیز برگزار میشده است. در دوران کهن، این جشن متعلق به همه ایرانیان بوده اما بنا به دلایلی امروزه فقط زرتشتیان آن را برگزار میکنند.
درباره وجه تسمیه «سده» اطلاعات چندانی در دست نیست. بسیاری از محققان، سده را گرفته شده از «صد» میدانند؛ چنانکه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه مینویسد: «… سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر، پسر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفتهاند که هرگاه روزها و شبها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد به دست میآید و برخی گویند سبب این است که در این روز زادگان کیومرث، پدر نخستین، درست صد تن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند.»
مهرداد بهار، محقق و اسطورهشناس ایرانی در کتاب «جستاری چند در فرهنگ ایران»، معتقد است که واژه سده از فارسی کهن میآید و به معنای پیدایی و آشکار شدن است: «… جشن سده سپری شدن چهل روز از زمستان است و دقیقا در پایان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشنی دیگر نیز که در دهم دی ماه برگزار میشده و کمابیش مانند جشن سده بوده، توجه کنیم که طی آن نیز آتش میافروختند. اگر نخستین روز زمستان را پس از شب یلدا تولدی دیگر برای خورشید بدانیم، جشن گرفتن در دهمین و چهلمین روز تولد، آیین کهن و زندهای است (در همه استانهای کشور و سرزمینهای ایرانی نشین، دهم و چهلم کودک را جشن میگیرند) و این واژه (اسم مونث) که به معنای پیدایی و آشکار شدن است، در ایران باستان sadok و در فارسی میانه sadag بوده و واژه عربی «سذق» و «نوسذق» از آن آمده است.»
سده اساطیری
فردوسی در شاهنامه روایت پیدایی سده را مرتبط با پیدایش آتش دانسته و چنین آورده است: هوشنگ، پادشاه پیشدادی روزی در دامنه کوه ماری «سیه رنگ و تیره تن و تیزتاز» دید، سنگی برگرفت و به سوی مار انداخت، مار فرار کرد و آن سنگ بر سنگ کوه خورد، جرقهای زد و آتش پدیدار شد.
ابوریحان نیز مینویسد: «… و جمعی برآنند که این روز، عید هوشنگ پیشدادی است که تاج عالم را به دست آورد… و دستهای هم گفتهاند در این روز جهنم از زمستان به دنیا بیرون میآید. از این رو آتش میافروزند تا شر آن برطرف گردد.»
سده معاصر
در عصر حاضر اقلیت زرتشتی در ایران جشن سده را برگزار میکنند، اما چنانکه «محمود روحالامینی»، استاد دانشگاه و مردمشناس، میگوید، پیدایش و برگزاری این جشن جنبه دینی نداشته است: «داستان هوشنگ و فرار مار و پیدایش آتش یا داستان فریدون و آرمائیل و فرار قربانیان ضحاک و داستانهای دیگری که درباره پیدایش این جشن و نام سده آمده، تمامی آنها غیردینی است. در شیوه برگزاری جشن نیز که کتابهای تاریخی متعددی بیان داشتهاند، در دستگاههای پادشاهان (پیش از اسلام و بعد از اسلام)، نشانی از دستور و آیین زردشتی دیده نمیشود.
دکتر مهرداد بهار در این زمینه مینویسد: «… تا آن جا که از اساطیر و متون ایران باستان و میانه برمیآید، سده از جمله آیینهایی نبوده است که در ایران باستان و در ادبیات زرتشتی اعصار کهن رسمیتی داشته باشد. در اوستا و نوشتههای پهلوی از آن ذکری نرفته است، ولی میتوان باور کرد که خود آیینی بس کهن بوده.»
روحالامینی درباره علت پیدایش این جشن به تقدس آتش اشاره میکند و میگوید: «آتش و نور همواره براي ما ايرانيان مقدس بوده است. هنوز هم هنگام تولد يكي از ائمه چراغاني ميكنيم. سر سفره نوروز، در جشن مهرگان، در سده و جشنهاي ديگر شمع يا چراغ پايههاي اصلي مراسم را تشکیل میدهند. تا پنجاه سال پيش مردم اعتقاد داشتند كه آتش يا شمع را نبايد خاموش كرد تا جایی که آنها براي احترام به آتش، با دو انگشت آتش را خاموش ميكردند.»
روحالامینی به اختصار میگوید: «اين جشني است كه به هيچ مذهبي تعلق ندارد، همان طور كه نوروز را جشن ميگيريم بايد به مهرگان و سده هم اهميت بدهيم.»
سده سوزی
به هر روی، ماندگاری سده در فرهنگ ایرانی بسیار مرهون اقلیت کوچک زرتشتی است. آنها با جمعیتی اندک، بسیاری از آیینها و آداب و رسوم ایرانی را از گزند روزگار برحذر داشتهاند که سده یکی از ارجمندترین آنهاست.
کرمان، از دیرباز تاکنون مهد برگزاری سده بوده است. از آن جا که این شهر ماوای بیشترین تعداد زرتشتیان ایران است، همه ساله باشکوهترین جشن سده نیز در آن جا برگزار میشود. پيش از انقلاب به علت اينكه زرتشتيان كمي در تهران زندگي ميكردند، اين جشن در تهران برگزار نميشد، اما با مهاجرت زرتشتيان به تهران، هر سال اين جشن در کوشک ورجاوند نیز برپا ميشود. علاقه جوانان ایرانی به شناخت فرهنگ کهن سرزمینشان باعث شده است که کوشک ورجاوند هر سال پذیرای تعداد بیشتری از میهمانان غیرزرتشتی باشد. امسال نیز این جشن با شرکت بیش از 9هزار نفر برگزار میشود.
روحالاميني، که خود کرمانی است، درباره برگزاری سده در كرمان ميگويد: «كرمانيها اين جشن را باشكوهتر از مناظق ديگر برگزار ميكنند، زيرا در اين شهر زرتشتيان زيادي وجود دارند. هنوزهم در كرمان رسم است كه كشاورزان از خاكستر آتش بر زمينهاشان ميپاشند، زيرا عقيده دارند كه خاكستر آتش سده به زمين بركت ميدهد.»
او ادامه میدهد: «در گذشتههاي نه چندان دور اين مراسم در پشتبامها برگزار ميشد. اين جشن جمعي و همگاني است. هيچ گاه اين مراسم پنهاني و در خفا انجام نمیشده و همواره با حضور تعداد زيادي از مردم در بيابانها و دشتها برپا ميشده است. هنوز هم در كرمان در روز جشن سده، مدارس را تعطيل ميكنند.»
به رغم گذشت هزاران سال از برگزاری نخستین سده، امروزه تغییرات محسوسي در برگزاري اين جشن به وجود نيامده است.
دکتر روحالامینی که تغییرات آیینها را در طول زمان پیگیری میکند، معتقد است این آیین آن قدر قوت داشته که موفق به حفظ خود شده و با اشاره به خاطرهای میگوید: «حتي در زمان جنگ با آنکه از شكوه جشن سده كم شده بود، ولي باز هم مردم در روز دهم بهمن دور هم در بداق آباد کرمان (باغی که تا چند سال پیش معمولا سده را در آن جشن میگرفتند) جمع میشدند. عدهاي در گوشهاي از محوطه فرياد ميزدند: «آتش به جان صدام». موبدي بالاي تريبون رفت و گفت: «آتش را با وجود صدام آلوده نكنيد.»
از آن جا که سده را آتش میزنند، به این جشن سدهسوزی هم میگویند. روحالامینی از ماجرای سدهسوزی کرمان در سالهای دور روایت جالبی تعریف میکند: «نزدیک غروب دو موید، لاله به دست، با لباس سفید از باغچه بیرون آمده، زمزمهکنان به سده نزدیک میشوند و از سمت راست سه بار گرد آن میگردند. سپس این خرمن هیزم را با شعله لالهها از چهار سو آتش میزنند. ساعتها طول میکشد تا شعلهها و حرارت آتش فروکش کند و مردم، بویژه نوجوانان و جوانان بتوانند برای پریدن از روی آتش به بوتههای پراکنده نزدیک شوند. در گذشته اسبسوارانی که منتظر فروکش کردن شعلهها بودند، زودتر از دیگران خود را به آب و آتش زده و هنرنمایی میکردند. کشاورزان میکوشیدند مقداری از خاکستر سده را بردارند و به نشانه پایان یافتن سرمای زمستان، گرما را به کشتزار خود ببرند. شرکتکنندگان کم کم به خانه برمیگشتند، ولی جوانانی که تا نیمههای شب پیرامون سده میماندند، کم نبودند.»
در این شب ستاره گرما به زمین میآید.
ارسال شده در فرهنگ | 6 Comments »
پيشگفتار
کارل رايموند پوپر (١) در سال1902 ميلادی در حومهی شهر وين، در يک خانوادهی يهودی که به مسيحيت پروتستان گرويده بود، زاده شد. دوران بلوغ او مصادف با سالهای دشوار جنگ جهانی اول بود. فقر و مسکنت اقشار وسيع مردم در سالهای پس از جنگ، او را به سوی انديشههای سوسياليستی سوق داد. مدت کوتاهی عضو حزب کمونيست شد، ولی به سرعت از آن روی گرداند. با اين حال به اعتراف خود تا مدتها همچنان سوسياليست باقی ماند و معتقد بود که اگر سوسياليسم با آزادیهای فردی تلفيق پذير باشد، باز هم سوسياليست خواهد بود، زيرا که او آزادی را مهمتر از برابری میداند و اعتقاد دارد که اگر آزادی از بين برود، بين بندگان برابری هم باقی نخواهد ماند. پوپر در سال ١٩٢٤ تحصيلات دانشگاهی خود را در رشتههای رياضی و فيزيک به پايان رسانيد و چهار سال پس از آن، موفق به اخذ دکترای فلسفه و روانشناسی از دانشگاه وين شد. از سال ١٩٣٠ در رابطه با «حلقهی وين» (٢) قرار گرفت که محفلی از انديشمندان اتريشی با گرايش فلسفی پوزيتيويستی بود. به توصيهی فعالين اين محفل از جمله «کارناپ»(٣)، نخستين اثر فلسفی خود به نام «دو مسألهی اساسی نظريهی شناخت» را به رشتهی تحرير درآورد که بعدها در سال ١٩٣٤ به صورت تلخيص شده، تحت عنوان «منطق پژوهش» (٤) منتشر و موجب شهرت علمی او گرديد. اين کتاب تأثير قابل ملاحظهای بر روی اعضای «حلقهی وين» داشت و استدلالات آن موجب پارهای تجديدنظرها در ديدگاههای اعضای اين محفل شد.
شهرت علمی پوپر به سرعت مرزهای زادگاهش را درنورديد و از دانشگاههای معتبر جهان به او پيشنهاد کرسی استادی داده شد. در سال 1937، يعنی يکسال پس از اشغال اتريش توسط ارتش نازی و منضم شدن خاک اين کشور به آلمان، کارل پوپر دعوت دانشگاه زلاندنو را پذيرفت و رهسپار اين کشور گرديد. وی در آنجا تا پايان جنگ جهانی دوم به پژوهش و تدريس مشغول بود و طی همين ايام که میتوان آن را عصر عروج توتاليتاريسم در اروپا ناميد، دو اثر مهم خود «جامعهی باز و دشمنان آن» (٥) و «فقر تاريخگرايی» (٦) را که شالودهی فلسفه سياسی او را میسازد، به رشتهی تحرير درآورد. خود وی در رابطه با اين دو اثر تصريح میکند که آنها تلاش او را در مقابله با جنگ، در دفاع از آزادی و در مخالفت با نفوذ انديشههای تام گرايانه و اقتدارطلبانه نشان میدهد و بايد به منزلهی سهم او در فلسفهی سنجشگرانهی سياسی و هشداری عليه خطر خرافات تاريخی قلمداد شود.
کارل پوپر در سال 1946 دعوت دانشگاه لندن را برای تدريس پذيرفت و راهی انگلستان شد. وی در اين کشور به تحقيق و تدريس ادامه داد و آثار فلسفی و علمی ديگری خلق کرد که مهمترين آنها عبارتند از: «حدسها و ابطالها» (٧)، «شناخت عينی» (٨)، «فلسفه و فيزيک» (٩) ، «آينده باز است» (١٠) ، «در جستجوی دنيايی بهتر» (١١) و «همهی زندگی حل مسأله است» (١٢). کارل رايموند پوپر در سال 1994 در لندن چشم از جهان فروبست، اما روح کاونده و انديشههای روشن و مؤثرش، از طريق ارثيهی معنوی او همچنان پويا و زنده است.
ريشههای سقراطی و فلسفهی روشنگری
کارل پوپر را برجستهترين نمايندهی فکری «خردگرايی سنجشگر» (١٣) میدانند. اين نحلهی فکری، بيش از آنکه به دنبال مسائل آکادميک فلسفی باشد، خود را متوجه علوم تجربی میداند و به طرح پرسشهای واقعی سياست عملی میپردازد. خود پوپر معتقد است که انديشهی فلسفی بايد مشغوليت همهی روشنفکران باشد، مسائل را صريح و ساده طرح کند و از لفاظی و پيچيده گويی بپرهيزد. دشوارگويان و دشوارنويسان به کرات مورد سرزنش پوپر واقع شدهاند و وی آنان را به جادوگرانی تشبيه میکند که خود را درپشت چادری از الفاظ پر طمطراق پنهان کردهاند تا همگان بپندارند که فلسفه چيزی پيچيده و اسرارآميز و مذهب خردمندان است و نمیتوان رموز آن را بر مردم عادی آشکار ساخت.
میتوان تشخيص داد که انديشهی پوپر از يکطرف متأثر از فلسفهی سقراط و از طرف ديگر تحت تأثير فلسفهی روشنگری است. اين جملهی معروف سقراط: «می دانم که هيچ نمیدانم» بیترديد در شيوهی تفکر پوپر نقش بزرگی داشته است. پوپر بر اين نظر است که حل هر مسألهای به پيدايش مسألهی تازهای منجر میگردد و هر چه انسان بيشتر دربارهی جهان بداند، معرفت او نسبت به آنچه که نمیداند آگاهانهتر و صريحتر است و لذا نادانی انسان را پايانی نيست. پوپر اين عقيدهی خود را در جملات زيبايی به اين صورت بيان میکند: «هنگامی که به بیکرانگی آسمان پرستاره نظر میدوزيم، تخمينی از بیکرانگی نادانی خود به دست میآوريم. اگر چه عظمت کيهان ژرفترين دليل نادانی ما نيست؛ اما يکی از دلايل آن است».
پوپر در آنجا که با قيم مآبی و همهی اشکال تامگرايی به ستيز بر میخيزد، تحت تأثير فلسفهی روشنگری است. وی بويژه در آغاز دارای گرايش نئوکانتی بود و همه جا از ايمانوئل کانت به عنوان فيلسوف آزادی و انسانيت ياد کرده است. پوپر با تکيه بر روح فلسفهی روشنگری، به سهم خود تلاش میورزد تا انسانها از پذيرش غيرسنجشگرانهی نظريات فاصله بگيرند و به گفتهی تاريخی کانت، شهامت استفاده از خرد خود را بيابند. خرد برای پوپر تنها مرجع و سرمايهی معنوی انسانی است که همواره بايد به آن تکيه و از واگذار کردن آن به «نهادهای ويژه» و«ابرانديشمندان» پرهيز کرد. پوپر تصريح میکند که ما بايد عادت دفاع از بزرگمردان را ترک گوييم، چرا که بسياری از آنان از راه تاختن به آزادی و عقل، خطاهای بزرگ مرتکب شدهاند و تسلط فکری آنان هنوز مايهی گمراهی انسانهاست. پوپر متفکرانی را که با انديشههای خود عملا” در خدمت خودکامگان و راهگشای حکومتهای جبار بوده اند، «پيامبران کاذب» مینامد. در اکثر نوشتههای وی، «پيامبران کاذب» و «مراجع فکری» چه در زمينهی نظری و چه در عرصهی سياست عملی، به دقت رديابی میشوند و سرانجام در مقابل قاضی منتقد دادگاه عقل قرار میگيرند. به نظر پوپر، حقيقت به صورت عينی وجود دارد و هدف اصلی انسان بايد جستجوی مستمر آن در فرآروندی پايان ناپذير باشد.
حقيقت، شناخت و سرچشمههای آن
کارل پوپر، شناخت را جستجوی حقيقت میداند، جستجويی پر وسواس برای يافتن نظريههايی عينی، واقعی و توضيح دهنده. از ديد وی، جستجوی حقيقت را نبايد با جستجو برای رسيدن به يقين و قطعيت يکی گرفت و بايد ميان آن دو تفاوتی دقيق قائل شد. انسان جائز الخطاست و لذا تمام شناخت بشری خطاپذير و نامطمئن است. اين امر بدين معناست که ما بايد همواره عليه خطاهای خود پيکار کنيم و عليرغم تمام مراقبتها و تدابير، هرگز نمیتوانيم يقين حاصل کنيم که مرتکب خطا نشده ايم.
خطا و اشتباه زمانی صورت میپذيرد که ما نظريهای علمی را درست میپنداريم، در حالی که اين نظريه نادرست است. لذا مبارزه با اين خطا يا اشتباه، به اين معناست که ما در جستجوی خود به دنبال حقيقت عينی، نادرستی و کذب را از راه آزمون و سنجش بيابيم و از ميان برداريم. وظيفه و هدف فعاليت علمی چنين است: نزديکتر شدن به حقيقت عينی، حقيقت بيشتر، حقيقت جالب تر، حقيقت قابل فهم تر. در اين راستا، هر آينه بپذيريم که شناخت بشری خطاپذير است، هرگز نمیتوانيم يقين و قطعيت را هدف علم قلمداد کنيم.
برای پوپر، حقيقتهای نامطمئن و يا گزارههای حقيقی که ما آنها را غيرحقيقی میانگاريم وجود دارد، اما يقين و قطعيت نامطمئن وجود ندارد. درست به همين دليل ما بايد در پی نزديکتر شدن به حقيقت عينی باشيم و تلاش برای دستيابی به يقين را رها کنيم. بنابراين شناخت علمی و دانش ما همواره فرضيه سان (١٤) است؛ چيزی نيست جز دانش حدسی. حتا شناخت ما در گسترهی پر صلابتترين دانشها مانند علوم طبيعی، فرضيات و حدسياتی است که با نظريههای تازهتر و درستتر ابطال پذير میباشد. از همين رو بايد درهای آن همواره به روی نقد و تجديدنظر گشوده باشد و از بوتهی سخت آزمايش و در تضارب با حدسيات مخالف و رقيب، سربلند بيرون آيد. به عبارت ديگر میتوان تصريح کرد که قوانين شناخته شدهی طبيعی از نظر پوپر، چيزی جز توصيفاتی با بالاترين درجهی احتمالات نيست. وی يادآور میشود که نظريههای علمی ما صرفا” حدسها و فرضيههايی موفق ولی موقتاند و بنابراين برای هميشه محکومند، حدس و فرضيه باقی بمانند. تا زمانی که ما به دنبال يقين و قطعيت باشيم، به اثبات نظريه و بنابراين استقرا (١٥) نيز نيازمنديم اما اگر بپذيريم که عليرغم ميل به يقين و قطعيت، راهی برای رسيدن به آن نداريم، میتوانيم از استقرا و تلاش برای اثبات صرفنظر کنيم. لذا روش ما در شناخت علمی نمیتواند چيزی جز روش سنجشگرانه و نقدی باشد: روش کشف و از ميان بردن خطا، در خدمت جستجوی حقيقت و در خدمت خود حقيقت. پوپر در رد استقرا همچنين برهان میآورد که ما از طريق مشاهده نيست که به نظريهی علمی میرسيم، بلکه عکس اين روند صادق است: يعنی اينکه ما اول صاحب فرضيهای میشويم و سپس از طريق مشاهده تلاش میکنيم آنرا ارزيابی کرده، به سطح نظريهای علمی ارتقا بخشيم. اما خصلت اين نظريهی علمی، نه در اثبات پذيری که در ابطال پذيری آن باقی میماند. پوپرتصريح میکند که نظريهی ابطال پذيری او در علم، تفاوت وی را با علمگرايان (١٦) آشکار میکند، چرا که آنان به مرجعيت و اقتدار علم گردن مینهند، در حالی که وی هيچگونه مرجعيت و اقتداری را نمیپذيرد. پوپر در عين حال در فرق ميان خود با شک گرايان (١٧) توضيح میدهد که اگر چه شايد بتوان او را به معنای کلاسيک کلمه يک شک گرا ناميد، چرا که برای حقيقت سنجيداری (١٨) قائل نيست، اما بايد در نظر داشت که وی نيز مانند متفکرانی چون کانت و ويتگنشتاين ، منطق کلاسيک را چونان ارغنون نقد و سنجش میپذيرد؛ يعنی نه ارغنونی برای برهان، بلکه ارغنونی برای ابطال. پوپر میافزايد که او بر خلاف شک گرايان امروز، فيلسوفی نيست که به ترديد و عدم اطمينان علاقه داشته باشد، چرا که او اين دو را وضعيتهای ذهنی میداند و جستجو به دنبال اطمينان ذهنی را مدتهاست به کنار نهاده است و برای او مبانی عقلی سنجشگر و عينی، که ما را در جستجويمان به دنبال حقيقت، در ارجحيت بخشيدن به نظريهای نسبت به نظريهی ديگر ياری میرساند، جالبتر است.
پوپر در پاسخ به اين پرسش که حقيقت چيست، ضمن تأييد تعبير کانتی از حقيقت، يعنی «انطباق شناخت بر برابرايستا»می افزايد: «نظريه يا گزارهای حقيقی است که توصيف آن از چگونگی امر، با واقعيت منطبق باشد». از نظر وی، هر اظهارنظر صريحا” فرمولبندی شده، يا حقيقی است يا کاذب و اگر کاذب باشد، عکس آن حقيقی است. بنابراين درست به اندازه اظهارنظرهای درست و حقيقی، اظهارنظرهای نادرست و غيرحقيقی وجود دارد. از آنجا که هر اظهارنظری میتواند درست و حقيقی و يا عکس آن درست و حقيقی باشد (چيزی که آگاهی مطمئن از آن برای ما محرز نيست)، میتوان نتيجه گرفت که ما اجازه نداريم حقيقت را با يقين و قطعيت يکی بگيريم. کارل پوپر در عين حال، نسبيت گرايی (١٩) در حقيقت را يکی از بزرگترين گناهان فيلسوفان نسبيت گرا و آن را خيانت به عقل میداند، چرا که نسبيت گرايی در حقيقت، در را بر روی ريا و تزوير میگشايد. وی نسبيت گرايی را يکی از نتايج اختلاط ايدهی حقيقت با يقين و قطعيت میداند.
پوپر تأکيد میورزد که ممکن است برخی از نظريههای ما حقيقی باشد، اما اگر هم چنين باشد، ما هرگز آن را با اطمينان نخواهيم دانست. از نظر پوپر، سنجيداری برای حقيقت وجود ندارد و حتا اگر ما به حقيقت دست يابيم نمیتوانيم از آن مطمئن باشيم، اما سنجيداری خردگرايانه نسبت به پيشرفت در گسترهی جستجوی حقيقت وجود دارد و لذا سنجيداری برای پيشرفت علمی. اما چنين سنجيداری به چه معناست؟ آيا به معنی پيشرفت در فرضيات و حدسيات ماست؟ چه موقع میتوان گفت که يک فرضيهی علمی از فرضيهی ديگر بهتر است؟ پاسخ پوپر چنين است: از آنجا که علم فعاليتی سنجشگر است، ما فرضيههای خود را معروض نقد و پرسش قرار میدهيم تا خطاهای آنها را کشف کنيم. بنابراين فرضيهای از فرضيهی پيشين بهتر است که اولا” قادر باشد تمام مسائلی را که آن فرضيه توضيح داده از نو توضيح دهد، ثانيا” برخی خطاهای فرضيهی پيشين را آشکار کند و ثالثا” در مقابل آزمايشها و سنجشهايی که فرضيهی پيشين مقاومت و صلابت لازم را نشان نداده، مقاومتر و پرصلابتتر باشد. پوپر روش خود را روش آزمون و خطا مینامد و يادآور میشود که هدف چنين روشی چيزی نيست جز يافتن خطاها و حذف نظريههای نادرست و غيرعلمی. طبعا” هر فرضيهای که در مقابل ابطال خود مقاومت طولانی تری نشان دهد و پايدارتر بماند، از صلابت علمی بيشتری ب