خرداد 86 مقارن است با 10 دهمین سالگرد حماسه دوم خرداد . چند روز پیش با دوستان دوم خردادی که صحبت می کردیم پیشنهاد دادم که به این مناسبت در روزهای آخر اردیبهشت ماه 86 یا روز اول خرداد یک همایش به منزله بزرگداشت این حادثه و نگاهی به خود برگزار کنیم ….الان چند روزی است به دنبال این قضیه هستم که این مراسم و مناسبت چگونه و در کجا و با چه گستره کاری برگزار نماییم…. از دوستان بوشهری خواهشمندم که با آرا و نظرات خود ما را در این زمینه یاری نمایند
فراخوان همکاری جهت برگزاری دهمین سالگرد حماسه دوم خرداد ” نگاهی به درون “
ژانویه 27, 2007 بدست keyhoo



تو ترسیده ای
تو از گام زدن با کفشهای کهنه
از سر گرسنه بر زمین سخت نهادن
ترسیده ای
از رفتن و بازگشتن به خانه با تک پیراهن کهنه عید پارسال
از گز کردن خیابان ها بدون امید نان
ترسیده ای
من هم مثل تو; ناز پرورده
آرزوهای بزرگ دارم
من هم نیمه شبهای پایکوبی و خنده را دوست دارم
مثل تو
ولی نان،
ولی شعر،
ولی صلح و آزادی،
غرور و گردن فرازی سهم من هم هست.
سهم آن کودک گرسنه فال فروش هم هست،
درست همانقدر که سهم توست .
چرا؟…
چرا نباید!تمامی مردان
مانند آن که تو پدر می نامیش
سر افراز از آنچه می توانند
برای دختران سرخ گونه و پسران قد کشیدشان بسازند
شبها به خانه برگردند؟
چرا ؟….
چرا نباید!تمامی زنان
مانند آنکه تو مادر می نامیش
خوشحال از بالیدن فرزندانشان
در گوشه ای بیارامند؟
تو-تو ترسیده ای!
بنگر!گامهایت می لرزند.
مرا همانگونه که هستم پذیرا باش محبوب نازنینم!
عشق را
به شب نشینیهای اشرافی و پارچه های ابریشمین نفروش.
شکوه نگاههای گره خرده مان را
به تن آسایی
و یا خمار شراب ناب
نفروش.
انسان،
عشق،
آزادی و صلح برای
همه،همه،همه…
از آنچه بر آن هراسانی
کمی بیشتر می ارزد
حلو نفس هایت
اقیانوس بی کران چشمانت
لطف تنت
ظرف اندامت
گرم دستانت
گلخنده لبانت
را به من نفروش
اینها را طالب نیستم
شاید
دستان پینه بسته مش رحیم باغبان
یا گریه گرسنه کودکان شوش و خزانه
یا تن آماس کرده زنان کوره پز خانه
یا نگاه بی فروغ روسپیانِِ به ناچار
را بیشتر خریدار باشم
آری ،با 2 بازو و پای پیاده ،زیر سقف بلند آسمان می توان آنگونه زندگی،زندگی ،زندگی …
کرد
که در قصر تو نمی توان زنده ماند.
عشقت را به من نفروش….
برایت آرزوی موفقیت دارم
رنگین پوست
وقتی به دنیا اومدم،سیاه بودم
وقتی بزرگتر شدم باز هم سیاه بودم
وقتی جلو آفتاب می رم باز هم سیاهم
وقتی می ترسم هم سیاهم
وقتی سردمه،سیاهم
وقتی مریضم باز هم سیاهم
وقتی هم که بمیرم باز سیاه خواهم بود
و تو ای دوست سفید من:
وقتی به دنیا اومدی،صورتی بودی
وقتی بزرگتر شدی سفید شدی
وقتی می ترسی، زرد می شی
وقتی مریضی،سبز می شی
وقتی هم که بمیری خاکستری می شی
و تو به من می گی رنگین پوست؟!
این شعر کاندید شعر سال2005 اثر یک پسر سیاه پوست است.(برگرفته از وبلاگ سکوی هنر)
هنوز وقتی اون روز دوم خرداد رو به یاد میارم که میدان ولیعصر تهران چه جوری جوانهای ما را کتک می زدند و با خود میبردند از خودم می پرسم بخاطر چی؟ بخاطر کی؟ خاتمی که ارزشش رو نداشت و نداره. اون هم کم خیانت به این مردم و به این جوانها نکرده. اگه صحبت از آزادی باشه یه چیزی، اما خاتمی هم سر کارمون گذاشت. واقع بین باشیم. دوم خرداد روز عزای ملی است.
سلام و خسته نباشید…
مرسی وبلاگ به آفرید و نوشته های من رو فراموش نمی کنید…
بازم منتظرتون هستم..
به روز شدید خبرم کنید
کوتاه بیاید ،یه خورده که چشمامون رو باز کنیم می بینیم که نه خاتمی جون شما کاری برای این مردم انجام داد به جز باج دادن و نه این بابا احمدی نزاد کاری میکنه،اگه دنبال بهونه هستید که دو ر هم جمع بشید اون یه حرف دیگه ست که البته بهونه های بهتری هم می شه پیدا کرد